گفتوگو با محمدصالح جوکار
روحانی بهدنبال لیدری اصلاحطلبان است
محمدصالح جوکار، عضو شورای مرکزی جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی معتقد است: «روحانی تحت فرمان اصلاحطلبان نیست و مشی خود را دارد. هدفش هم کسب جایگاه پدر معنوی جریان اصلاحات است.» این فعال سیاسی اصولگرا میگوید: «اصلاحطلبان میدانند اگر بخواهند با حرکتهای تندروانه جلوی نظام بایستند، مردم آنها را پس خواهند زد و با این برخوردها و آشفتهبازیها برخورد میکنند، از این جهت توصیه و تذکر به روحانی میدهند تا لحنش نرمتر شود.»

روشی که آقای روحانی بعد از انتخابات ریاستجمهوری دنبال میکند، این است که دوقطبیهای کلامی خود را همچنان ادامه دهد، چرا او نمیخواهد از فضای انتخابات خارج شود و لحن و ادبیاتی که به کار میگیرد حتی از زمان تبلیغات انتخابات ریاستجمهوری نیز کنایهآمیزتر است؟ برخی میگویند آقای روحانی میخواهد به خاطر مشکلاتی که در دولت آینده با آنها مواجه است، فضا را عوض میکند، درحالیکه بگوید چنین مشکلاتی در اولویت نیست، بلکه اولویت مسائلی دیگر است که او مطرح میکند، گروهی هم معتقدند آقای روحانی میخواهد جواب منتقدان خود را بدهد، نظر شما چیست؟
این قابل قبول نیست که رئیسجمهور کشور بعد از انتخابات بخواهد انتقام بگیرد. باتوجه به اینکه خود او بارها اعلام کرد میخواهد بعد از انتخابات از همه ظرفیتهای کشور برای حل مشکلات و پیشرفت کارها کمک بگیرد، جای سوال دارد که چرا چنین ادبیاتی را امروز دنبال میکند؟ ادبیاتی که در شأن یک مسئول نظام نیست. امروز ما با یک آشفتهگویی و ابهامگویی در عرصه سیاستهای داخلی و سیاستهای منطقهای و بینالمللی شاهد هستیم. در واقع عدم رعایت یک قاعده کلی را در صحبتها مشاهده میکنیم، یک روز از سپاه حمایت میشود، یک روز از طریق تریبونهایی که در اختیار دارند همزمان با تحریمهایی که آمریکاییها علیه سپاه اعمال میکنند، صحبتهایی علیه سپاه طرح میکنند. واقعا این رفتارها جای سوال دارد و این نگرانی را به وجود میآورد که روند کشور به چه صورت خواهد بود. معتقدم طبق قانون اساسی در فضای کنونی کشور و منطقه باید در راستای تقویت نهادهای رسمی نظام گام برداریم. رئیسجمهور به اصل 121 قانون اساسی سوگند یاد میکند بنابراین باید حرمت دیگران را نگه دارد ولی ما رعایت این چارچوبها را نمیبینیم. اگر کشور به این صورت جلو برود، واقعا در آینده دچار مشکل خواهیم شد. بنابراین در این بخش باید قطعا آقایان یک تجدیدنظر کنند و رعایت چارچوبها را مدنظر داشته باشند چون آشفتهگوییها و پریشانگوییها در مسائل امنیتی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی میتواند مشکلات جدی برای کشور ایجاد کند.
اخیرا شاهد بودیم آقای عطریانفر و کرباسچی به رئیسجمهور توصیه کردند از این فضا فاصله بگیرد و وارد تقابل کلامی یا چنین حاشیهسازیهایی نشود، به نظر شما چطور اصلاحطلبان وارد صحنه شدند و چنین تذکراتی را به آقای روحانی میدهند؟
این نکته مثبتی است که دوستان در جبهه حمایتی رئیسجمهور تذکر لازم را به او بدهند تا احتیاج به دستگاههای قانونی نباشد؛ اینکه امروز به جای پاسخگو بودن نسبت به مطالبات مردمی یا قول و قرارهای انتخاباتی، بیشتر مسائل حاشیهای بیان شود، واقعا چه مناسبتی دارد؟ اگر زبانی است باید در جهت پاسخ به مردم درباره وعدههای انتخاباتی طرح دیدگاه کند یا در راستای تحقق وعدهها قدم بردارند اما اینکه دیگران را بخواهند با تهمت زدن تخطئه کنند تا به یکسری اهداف دست یابند کار درستی نیست. قطعا جریان غربی در داخل کشور ما نمیتواند نفوذ کند. مردم ایران متدین، مسلمان و خیلی صبور هستند. این طور تصور نشود که اگر مردم در یک مقطعی رای میدهند بر رای خودشان تا ابد باقی میمانند، این طور نیست. وقتی شرایط بهگونهای باشد که منافع ملی به خطر بیفتد قطعا خود مردم به میدان میآیند و پاسخ میدهند. مردم صبوری دارند، صبر و حوصله میکنند اما در وقت خودش پاسخ میدهند. بنابراین دقیقا این حرکتهایی که امروز داریم در جامعه میبینیم یک همراستایی با جریان استکباری پیدا کرده است. امروز شاهد هستیم جریان استکبار تهدیدهایی انجام میدهد و به روشنی و آشکار میگوید نظام جمهوری اسلامی باید تغییر کند، حال آنکه هیچ وقت تا الان به این صراحت آمریکاییها چنین مواضعی را بیان نمیکردند حالا چه دلیلی باعث شده که اینقدر آمریکاییها رکگو شدند و راحت در بیانات خود اهدافشان را میگویند. به نظرم از پیامهای داخلی کشور نشأت میگیرد؛ یعنی آمریکاییها احساس میکنند میتوانند از یک روزنهای ورود پیدا کنند. موضع آمریکاییها قبل از فتنه سال 88 از روی ضعف و انفعالی بود، نامهنگاری کردند و گفتند ایران را بهعنوان قدرت منطقه میشناسند ولی وقتی فتنه 88 اتفاق افتاد یک روزنه امید باز شد و آنها از فتنه 88 حمایت کردند. الان هم شرایط همین طور است، یک بوی کبابی به دماغ آمریکاییها خورده است و این نشأت گرفته از پیامهای داخلی است که متأسفانه دارد به آمریکاییها داده میشود. این پیامها باید قطع شود.
یعنی آقای روحانی تبعات و هزینه این ادبیاتی را که به کار میبرد و پیامهایی که لحن ادبیاتش به خارج میدهد بهطوری که استکبار تصور میکند حاکمیت دوگانه در ایران حاکم است، نمیداند؟
مقام معظم رهبری فرمودند: «یک هزینه، چالش و یک هزینه، سازش دارد اما هزینه سازش کمتر از هزینه چالش نیست، بلکه بیشتر هم است و هویت ما را میگیرد.» عدهای در داخل کشور چنین تفکری را دارند که باید هزینههای سازش را پرداخت کنند، بر همین اساس تخطئه میکنند و تهمت میزنند. برخی شبکههای اجتماعی و فضای مجازی دارند خط خودشان را از بیرون کشور میگیرند. این اقدامات هزینه مردم را در آینده افزایش میدهد. این شبکهها از طریق دروغهایی که به جامعه تزریق میکنند وحدت جامعه را به هم میزنند و در حال دامنزدن به جریان دوقطبی هستند. این به صلاح کشور و مسئولان و ملت نیست. معتقدم خون 220 هزار شهید پشتوانه نظام است، این طور نیست که بعضی حس کنند در شرایط کنونی میتوانند دگرگونی ایجاد کنند. آنها دارند به خودشان زحمت میدهند اما این هزینه برای ملت در پی دارد. نباید این هزینه برای ملت ایجاد شود باید به خود بیایند، وگرنه مشکلات و هزینههایی بعدا برای خودشان ایجاد خواهد شد.
اصلاحطلبانی که هشدار و تذکر به رئیسجمهور میدهند دو تحلیل درباره آنها مطرح میشود، یکی آنکه میخواهند بدنه اجتماعی 24 میلیون رایی که در انتخابات به حمایت از آقای روحانی پرداخت حفظ شود، یعنی میکوشند فضای کشور را آرام نگه دارند چون سرنوشت آقای احمدینژاد و کسانی را که به تقابل با نظام پرداختند دیدند، پس به آقای روحانی هشدار و تذکر میدهند. دیدگاه دیگر، این رویکرد اصلاحطلبان را برآمده از منفعتطلبی میداند و میگوید اصلاحطلبان بعد از سالها توانستند با تابلوی خود یک رکن حاکمیتی را به دست آورند و بر کرسیهای شورای شهر تهران تکیه بزنند، حالا نمیخواهند با تنشآفرینیهایی که آقای روحانی در عرصه سیاسی کشور ایجاد میکند در اداره شهر به چالش بخورند و بعد از چهار سال همین جایگاه را هم از دست بدهند، به نظر شما کدام دیدگاه قرین به واقع است؟
مجموعهای از دیدگاهها مطرح است. البته اعتقاد دارم که 24میلیون رای آقای روحانی در انتخابات ریاستجمهوری متعلق به جریان اصلاحات نیست. خیلی از عوامل وجود داشت که منجر به 24 رای شد. بخشی از آن آرا آورده اصلاحطلبان بود بخشهای دیگر متأثر از عوامل مختلف مثل عوامل اجتماعی و ادبیات آقای روحانی حاصل شد. بنابراین آن 24 رای جبههای و جریانی نیست. آنچه مسلم است اصلاحطلبان در شورای اول شهر به خاطر تندروی و زیاده رویهایی که داشتند گرفتار شدند و نهایتا منجر به انحلال شورا شد. قطعا زیادهروی هیچ جا جواب نمیدهد. اصلاحطلبان هم خوب به این حقیقت رسیدند. بعد از فتنه 88 لحن اصلاحطلبان خیلی نرم شد، حتی وقتی یکی از نمایندگان اصلاحطلب مجلس صحبتهای تند و ساختارشکنانه مطرح کرد، مورد حمله قرار گرفت چون یکی از راهبردهای اصلاحطلبان این است که در فضای آرامش به اهدافشان برسند و وقتی به اهداف رسیدند چهره واقعی خودشان را نشان دهند. بنابراین میکوشند بگویند آرامش است، گرچه جایی هم آتش زیر خاکستر باشد. اصلاحطلبان میخواهند بگویند هیچ مشکلی وجود ندارد، بنابراین لحنشان را پایین میآورند و نرمتر صحبت میکنند.
یعنی معتقدید که این توصیهها و هشدارهایی که به آقای روحانی برای اصلاح مشی دادند، برای آن است که همچنان فضای سیاسی کشور را آرام نگه دارند؟
این یک راهکاری است که اصلاحطلبان پیشرو گرفتند. اصلاحطلبان بعد از انتخابات سال 88 رویکرد دیگری را دنبال کردند. مشاهده کردیم بدنه اصلاحات انتخابات را تحریم میکردند اما سران اصلاحات در یکجایی مخفیانه رای میدادند چون میخواستند خود را در درون نظام نگه دارند. قطعا اصلاحطلبان اگر بخواهند با حرکتهای تندروانه جلوی نظام بایستند مردم آنها را پس خواهند زد و با این برخوردها و آشفتهبازیها برخورد میکنند. این شگردی است که تقریبا منافع خودشان را از این طریق دنبال میکنند. البته معتقدم آقای روحانی تحت فرمان اصلاحطلبان نیست و مشی خود را دارد. اگر هم در حوزه اداره کشور در آینده گزینهای از اصلاحطلبان را بیاورد معنایش این نیست که میخواهد مشی اصلاحطلبان را دنبال کند، بلکه روشهای خاص خود را دارد.
اگر آقای روحانی تحت تاثیر اصلاحطلبان نیست پس چه هدفی را دنبال میکند؟ دوره ریاستجمهوری او نهایتا چهار سال دیگر به پایان میرسد و عواقب روسای جمهوری که مثل آقای احمدینژاد از هر فرصتی برای دوقطبیسازی استفاده کردند روشن است، آیا نمیخواهد از گذشتگان عبرت بگیرد؟
روسای جمهور گذشته یک پایگاه اجتماعی برای خودشان لحاظ کردند، امروز ما در بعضی از حوزهها خلاء حضور بعضی افراد را داریم. امروز کارگزاران و بخشی از اصلاحطلبان فاقد لیدر هستند، به نظرم میآید بعضی از موضعگیریهای آقای روحانی بیشتر به خاطر آن است که آن خلاء را پر کند و خود را جای پدر معنوی آنها جا بزند تا با این اتفاق جایگاهی را برای خود در جامعه ترسیم کند. غالب این مشکلاتی که امروز درباره روسای جمهور گذشته داریم این است که آنها در دوره اول کاریشان براساس نگاه سیاسی خود مقداری جلو آمدند اما در دوره دوم میخواستند جایگاهشان را در لایههای مختلف جامعه حفظ کنند، بر همین اساس به یکسری مخالفتها میپرداختند. ما در دولت قبل هم این واکنشها را شاهد بودیم، امروز هم به نوع دیگری. امروز بهطور ملموس جریان مخالفت کردن با نهادهای حاکمیتی در داخل کشور به چشم میخورد، این جریان بیشتر دلخوشی و همنوایی با کشورهای غربی دارند. حال آنکه در ازای این خوشبینی چیزی به دست نیاوردند. آقای روحانی در دوره دوازدهم باید یک دستاورد محکمی در حوزه اقتصادی داشته باشد که چنین چیزی تحقق پیدا نمیکند و چون این حقیقت را میداند بنابراین بیشتر بحثهای حاشیهای مطرح میکند تا سر مردم را گرم کند.
در واقع شما معتقدید وقتی آقای هاشمی مرحوم شدند و تحرک سیاسی آقای خاتمی هم منع قانونی دارد، آقای روحانی دنبال این است که لیدری جریان اعتدال و اصلاحات را به دست بگیرد؟
بخشی از بدنه اصلاحات چنین احساس خلائی دارد. همانطور که بعضی اصلاحطلبان با آقای خاتمی مخالفت میکنند، مثلا میگویند چرا یک شخص باید برای همه جریان اصلاحات تصمیم بگیرد، این نشان میدهد که آنها ناراضی هستند و مشکلاتی دارند. کارگزاران و بخشی از توده مردم نیز بیشتر دنبال این هستند که یک لیدری داشته باشند، بنابراین برخی اشخاص مایلند این جایگاه لیدری را در تصرف خودشان دربیاورند.
دیدگاه تان را بنویسید