مصائب اصلاحات / بحرانهای فزاینده پیشروی اصلاحات

سپهر سیاست همواره متاثر از رخدادهای فضای پرتلاطم جامعه است. جریانهای سیاسی برای دستیابی به قدرت بهرهگیری از فضای مقطعی یا دائم با آفرینش گفتمانهای بدیع و غیریتسازی آن با گفتمانهای رقیب، سرمایه اجتماعی منحصربهفردی را تولید میکنند و گاهی رخدادهای شتابدهنده جامعه منجر به شکلدهی جریانهای سیاسی نوین میگردند. 2 خرداد 1376 بزنگاه تاریخی برای ایجاد مختصات سیاستورزی جدیدی در منازعات قدرت کشور بود. اردوگاه چپنشینان با بازتعریف آرمانهای پیشین در دهه 60، با چهره جدید اقبال عمومی را کسب کردند. پس از این پیروزی جریان سیاسی «اصلاحات» در صحنه سیاست کشور با هویتی متمایز از چپگرایان دهه پیشین به قدرت رسید و صورتبندی منازعات سیاسی از «چپ/ راست» به «اصلاحطلبی/اصولگرایی» تغییر محتوایی پیدا کرد. عصر قدرت اصلاحات پس از هشت سال پایان یافت؛ آنان با شکست تحلیلی عمیق در انتخابات ریاستجمهوری نهم مواجه شدند. عدالتطلبی در برابر آزادیخواهی حامیان بیشتری داشت؛ طبقه مستضعف پس از هشت سال صدایش را با انتخاب نامزدی گمنام و برتری وی بر سیاستمداران شهره نشان داد. عصر عسرت اصلاحات طولانیمدت بود و سرانجام با پذیرش نامزد با خاستگاه اصولگرایی ولی با ردای جدید اعتدال، به سریر قدرت بازگشتند.
مثلث/ مسعود پورسیدی: وضعیت اصلاحات پس از پنج سال بازگشت به قدرت چگونه است؟ آیا آنان به اهداف ترسیمی خود رسیدند؟ در میان تحلیلگران فصل مشترک وضعیتسنجی اصلاحات، وجود «معضل» و «بحران» برای این جریان سیاسی است. در این میان اصلاحطلبان در سه سطح با بحران جدی روبهرو هستند؛ در این یادداشت به بازنمایی سهگانه بحرانی اصلاحات میپردازیم.
تردید شفافیت مناسبات با حاکمیت
اصلاحطلبان از بدو کنش سیاسیخواهان رفتارهایی با رویکرد غیرشفاف در قبال حاکمیت بودند؛ آنان از یکسو شعار پایبندی در قبال مفاد قانون اساسی میدهند و از سوی دیگر از اصلیترین عوامل فتنه 88 بودند. اصلاحات پس از حضور دولت یازدهم، سویههای انتقادی پیشین به حاکمیت را کاهش داد و تنها رفع حصر را بهعنوان مطالبه نمادین فتنه 88 صورتبندی کرد. در چندماه اخیر پس از شکست برجام و آغاز فشارهای همهجانبه اقتصادی، بار دیگر برخی از افراد اثرگذار در فرآیند تصمیمسازی اصلاحات، خطمشی تحمیلی به حاکمیت برای سازش را پیشنهاد میدهند؛ غلامحسین کرباسچی، اصلیترین عضو حزب کارگزاران سازندگی همسو با طیف خارجنشین در نامهای خواهان پذیرش فشارهای تحمیلی آمریکا شد و برخی از تحلیلگران سیاسی از شکلگیری خط داخلی و خارجی همانند رفتارهای نهضت آزادی در دوران جنگ هشتساله خبر دادند؛ هرچند کرباسچی با کاهش ضریب اثرگذاری این نامه اظهار کرد: «تحلیل و نظری که در این نامه ارائه شده برای مقابله با افراطیون خارجنشینی است که با بیانیهها یا حضور در رسانهها سعی در تشدید بنبست و خلق مشکلات جدید برای کشور دارند.» این رفتارهای دوگانه حین بحران و پس از آن از سوی برخی از افراد تصمیمساز اصلاحات ارتقا پیدا کرده است؛ علیرضا علیتبار سیاستورزی مسالمتجویانه را پایان یافته تلقی کرده و در همین راستا اظهار کرد: «راههای سیاستورزی متعارف و مسالمتجویانه یعنی طرح مطالبات از طریق رسانهها و انجمنهای مدنی و شرکت در انتخابات برای تغییردادن وضعیت سیاسی نزد کاربران، کارایی خود را از دست دادهاند.» بنابراین در این شرایط اصلیترین بحران اصلاحات چهره ژانوسی آنان در قبال حاکمیت است.
استمرار تبعات ناکارآمدی دولت دوازدهم
جریان اصلاحات با وجود حمایتهای تمامعیار در کارزار رقابت سیاسی از دولت حسن روحانی، خواهان عدمپذیرش سیاسی- اقتصادی حضور هشتساله طیف سیاسی همسو با آنان در قوهمجریه است.
اولین گام آنان مرزبندی گفتمانی با دولت اعتدال است؛ «اعتدال بههیچوجه یک گفتمان سیاسی نیست.» این گزاره اعلامی محمدرضا تاجیک، غلامرضا کاشی و صادق زیباکلام است. محمدرضا تاجیک یک گام فراتر رفته است، او در تلاش است علاوه بر زدودن برداشت ذهنی تحلیلگران مبنی بر تجلی استمرار گفتمانی اصلاحات در خروجی گفتمانی اعتدال، واگرایی میان کارنامه دولت با اصلاحات را نیز شکل بدهد و در همین راستا اظهار کرد: «گرهزدن استراتژیک زلف اصلاحطلبی به زلف دولت اعتدال جفاست. اصلاحطلبی یک جریان اصیل و فراگیر تاریخی ماست که نمیتوان آن را به یک دولت و حکومت فروکاست. این روزها عدهای که چشم کژ کردهاند و تنها قامت خمیده اصلاحات را در ساحت سیاست و قدرت مرسوم و مألوف میبینند و از دیدن قامت رشید اجتماعی و فرهنگی آن قاصرند، بر این نظر شدهاند که باید به عصای دیگران تکیه داد و قد راست کرد. اینان نمیبینند یا نمیخواهند ببینند که این قد کوتاهشده سیاسی، چندین برابرش زیرزمین اجتماعی، فرهنگی و تاریخی جامعه ماست.»
سپس در تجویز راهبردی خواهان عبور از مناسبات حمایت همهجانبه و آغاز گفتارهای انتقادی در قبال دولت دوازدهم است و میگوید: «استراتژی اصلاحطلبان در مواجهه و تعامل با دولت باید استراتژی حمایت اصلاحطلبانه یا حمایت منتقدانه (انتقادی) باشد. در این حالت، میزان همگرایی و واگرایی اصلاحطلبان با دولت، تابعی خواهد بود از میزان، عمق، گستره و شدت و حدت فاصله انتقادی و موضوعات مورد انتقاد.»
دومین حربه سیاسی آنان برای عبور از بحران، تغییر رویکرد سیاسی-اقتصادی دولت است. آنان با ایده «گردش به راست» خواهان عدم پذیرش مسئولیت سیاسی و تبعات همهجانبه صدارت حسن روحانی هستند. اصلاحات اصلیترین مانع پیشروی راهبرد سیاسی-اقتصادی خود را حزب اعتدال و توسعه معرفی میکند. غلامعلی دهقان، عضو شورای مرکزی حزب اعتدال و توسعه، شکلگیری این حزب در سال 1378 را ندای «اعتدال مظلوم» در فضای «افراطیگری دو جناح» دانست و این حزب را «اشاعهدهنده تفکر آقای روحانی» معرفی نمود. پس از حضور آقای حسن روحانی در پاستور، اعضای حزب اعتدال و توسعه جایگاه دولتی مناسبی کسب کردند. محمود واعظی، کنشگر اصلی حزب در برابر اصلاحطلبان معرفی میشود. به گفته اصلاحطلبان تلاش برای چینش وزیران همسو با اعتدال، توسعه و تغییر موازنه بهارستان به سود علی لاریجانی و تکاپو برای حذف، از اصلیترین اقدامات محمود واعظی بود. در همین راستا حسین مرعشی، مسئولیت شکست اصلاحات در بهارستان را بر دوش واعظی با ایده گفتمان سوم انداخت؛ جریان اصلاحات از کنشهای سیاسی هدفمند تیم اعتدال و توسعه گلایه دارد. با وجود تکاپوهای سیاسی جریان اصلاحات، بحران ناکارآمدی دولت ماحصل تکرارهای مداوم رئیس دولت اصلاحات و حمایت کنشگران این جریان است و افکارعمومی با وجود تلاشهای فراوان آنان برای فرار از مسئولیتپذیری سیاسی، نوک پیکان انتقادات خود را به سمت اصلاحات نشانه گرفتند.
بدنه سرکش؛ فرسایش سرمایه اجتماعی
اصلاحات در بدنه تشکیلاتی در سه سطح دارای بحران هستند؛ 1- «اصلاحطلبان تاکتیکی» به روایت محمدرضا تاجیک ترجمان تعبیر «اصلاحطلبان بدلی» است؛ آنانی که به تعبیر تئوریسین اصلاحطلب نیش خود را بر تن اصلاحات فروکردهاند و حالا پاشنه آشیل را نشانه گرفته اند. محمدرضا تاجیک وضعیت فعلی را برآیند حضور اصلاحطلبان تاکتیکی میداند و در همین راستا اظهار کرد: «اصلاحات و اصلاحطلبی را ملالی نیست جز نزدیکی شبهاصلاحطلبان و دوری اصلاحطلبان واقعی و راستین. به بیان دیگر، حال و احوال جریان اصلاحطلبی بد نیست اگر اصلاحطلبان تاکتیکی بگذارند.» اما حکایت حال و احوال اصلاحطلبان حکایت دیگری است. بسیاری از اصلاحطلبان این روزها به همهچیز و همه کس حال میدهند بهجز جریان و گفتمان اصلاحطلبی. نوششان شامل حال دیگران، و نیششان شامل حال خودیهاست. این عده سخت مشغول بازیها و بازیگوشیهای قدرت و سیاست و منفعت و مصلحت هستند. این استاد علوم سیاسی ماحصل کنشهای قدرتطلبانه اصلاحطلبان تاکتیکی را ضربه به دال مرکزی اصلاحات قلمداد میکند و برآیند آن را فرسایش پایگاه اجتماعی اصلاحات میداند و در همین راستا میگوید: «پاشنه آشیل اصلاحطلبی را اصلاحطلبان کاذب و دروغینی میدانم که همچون موریانه از درون در حال استحاله و پوک کردن جریان و گفتمان اصلاحطلبی هستند؛ همان کسانی که بهنام و به دست جریان اصلاحطلبی پشت ویترین قدرت و سیاست یا جریان اصلاحطلبی قرارگرفتهاند، اما با نمایش تصویر کژ و کدر و نازیبای خود و جامه گفتمانی و اجرایی که بر تن دارند، هر خریداری را از توقف در پشت ویترین وازده و دلزده و منصرف میکنند.»
2- انسداد گفتوگو در میان نهادها و افراد ناهمسو در بدنه اصلاحات. به روایت محمدجواد حقشناس اصلاحات از یک فقر ارتباطی رنج میبرد. او در همین راستا اظهار داشت: «متاسفانه ما دچار یک فقر ارتباطی و ضعف در برقراری فضای گفتمانی میان حوزههای مختلف اصلاحاتی در جامعه هستیم و این آثار و تبعات منفی خود را خواهد داشت.» اساسیترین عامل فقر ارتباطی استمرار ناهنجار حاکم در میان اصلاحطلبان «بر/ در» قدرت است.
3- توقعات فزاینده و اختلاف نسلی در اصلاحات پس از پیروزیهای متوالی و ناکامی در دستیابی به اهداف اعلامی. تراکم بحرانهای محور اول و دوم و سرخوردگی تشکیلاتی موجب شد اولین ضربه به محمدرضا عارف اصابت کند. تعدادی از فعالان جوان سیاسی-رسانه جریان اصلاحات، در نامه به رئیس دولت اصلاحات خواهان تغییرات ساختاری در نهادهای تصمیمسازی این جریان شدند. در واقع این نامه اعترافنامه برای فرار از باتلاق فرسایش سرمایه اجتماعی جریان اصلاحات بود. این فعالان سیاسی برآیند فقدان سامان سیاسی و ائتلافهای جبههای را عدم شفافیت قلمداد میکنند و در همین راستا نوشتند: «بیستویک سال پس از دوم خرداد، جریان سیاسی موسوم به این نام هنوز از سامان سیاسی متناسبی برخوردار نیست و فقدان سازمانی پویا برای هدایت جریان اصلاحات به مهمترین ضعف اصلاحطلبان بدل شده است. همین مساله باعث شده تا این جریان که «ائتلاف جبههای» از عناصر بنیادین راهبرد آن محسوب میشود، گاه به نتایجی برسد که از شفافیت کافی برخوردار نیست یا بدنه اصلاحطلبان و حتی نیروهای فعال اما غیرحاضر در لابیهای خاص از فرآیند امور بیاطلاع باشند.» نویسندگان این نامه تشکیل نهادهای تصمیمساز برای چینش لیستهای انتخاباتی را هرچند گامی موثر تلقی میکنند اما این سازوکار را ناکافی میدانند و معتقدند: «اکنون شورای عالی اصلاحطلبان که باید محلی برای کنشگران سیاسی دموکراسیخواه باشد در خطر تبدیلشدن به موضع استقرار دائمی بوروکراتها و تکنوکراتهای محافظهکار دولتی قرار دارد، نتیجه هم البته معلوم است؛ فراکسیون امید در مجلس که علیرغم برخی تکصداها و عملکرد مثبت و قابل تقدیر برخی از منتخبان لیست امید، به هیچ عنوان از ظرفیتهای فراوان آن استفاده نشده است؛ فراز و فرود در انتخاب شهردار تهران و ضعف در هماهنگکردن شورای یکدست اصلاحطلب آن که میتوانست کارویژه مدیریت شورای عالی باشد اما از چنین نفوذ و مدیریتی خبری نبود.»
تمنای بازسازی تئوریک اصلاحات یا صداقت
سیاسی با مردم
ایده، تاکتیک سیاسی و راهبرد پشت سرهم از سوی فعالان فکری- سیاسی اصلاحات برای برونرفت از سهگانه بحران فراگیر است؛ پیش از این محمدرضا تاجیک برای بازسازی تئوریک اصلاحات خواهان «نو اصلاحطلبی» بود و حالا سعید حجاریان خواهان ارتقای قدرت هسته سخت اصلاحات برای مواجهه با سیل نارضایتی حاکم در جریان اصلاحات است اما عدم درک واقعبینانه جامعه ایرانی و نسخهپیچی ذهنی اصلیترین نقاط ضعف جدی تحلیلی فعالان فکری- سیاسی اصلاحات است. به نظر میرسد باید با بحرانها به شکل منطقی برخورد کرد و اصلاحطلبان در روند عقلانیسازی کنشها در عرصه مدرنیته باید پایبندی به حاکمیت برای بسترسازی فعال سیاسی را رسما اعلام کنند تا مرزبندی آنان با جریان برانداز مشخص گردد و در مواجهه با دو بحران دیگر صداقت سیاسی و پذیرش اشتباه را سرلوحه کار خود قرار بدهند.
دیدگاه تان را بنویسید