صوفی:تمام تخممرغهای روحانی که در سبد برجام قرار داشت، شکست
علی صوفی فعال سیاسی اصلاح طلب در یادداشتی به نشریه مثلث اعلام کرد: تمام تخممرغهای روحانی که در سبد برجام قرار داشت، شکست.

دولت آقای روحانی برآمده از رای اصلاحطلبان است و در این تردیدی نیست؛ یعنی در جریان انتخابات سال 96-92 از آقای روحانی تنها کاندیدای مورد حمایت اصلاحطلبان بوده و بهصورت کاملا روشن و واضح در آن زمان از سوی آقای خاتمی تا همه اصلاحطلبان حمایتهایی صورت گرفت، حتی روسای ستادهای انتخاباتی استانها هم، همه اصلاحطلب بودهاند؛ بنابراین بار عملکرد دولت چه مثبت، چه منفی متوجه اصلاحطلبان میشود و اصلاحطلبان درقبال عملکرد آقای روحانی مسئولیت دارند. هم در قبال مردم و هم در قبال خود جامعه اصلاحطلبی مسئولیت دارند و طبعا آینده سیاسی اصلاحطلبان به همین موضوع وابسته میشود؛ البته معتقدم در انتخاباتی غیر از ریاستجمهوری هم اگر عملکرد اصلاحطلبان منفی باشد باید هزینهاش را بپردازند و اگر مثبت باشد، مثل سال 94 میتوانند به تبلیغ مبادرت کنند.
ما در انتخابات سال 94 از عملکرد آقای روحانی دفاع میکردیم و اساسا معتقد بودیم مجلسی که مقابل آقای روحانی ایستاده و مانع کار ایشان است، باید کنار برود و مجلسی همراه ایشان تشکیل شود؛ حتی اصولگرایانی که طرفدار دولت بودند هم در لیست امید اصلاحطلبان قرار گرفتند. با این رویکرد شما خواهید پذیرفت که اصلاحطلبان باید نسبت به عملکرد آقای روحانی حساس باشند. حالا به اینجا میرسیم که آقای روحانی از ابتدای شکلگیری دولتش در سال 96، از اصلاحطلبان فاصله گرفت و یک فاصله معنادار در معرفی کابینهاش که تعیینکننده رویکرد آیندهشان بود، با جریان اصلاحات تعریف کرد؛ یعنی کار مقطعی نبود، بلکه نشان میداد جهت برنامه آقای روحانی برای آینده چیست و در نتیجه آنجا کاملا مشخص شد که ایشان از اصلاحطلبان خیلی فاصله گرفته و رویکردش تغییر کرده و دولتی را تشکیل داده که در همان ابتدا مورد انتقاد اصلاحطلبان بود.
بعد هم آقای روحانی این روند را ترمیم نکرد و این فاصله بیشتر شد و هرچه بیشتر فاصله بیشتر شد، نگرانیها بیشتر و انتقادات هم فزونی گرفت. دیگر کار به درون و داخل دولت کشید و تغییراتی که نسبت به دور اول صورت گرفت، بیانگر این بود که معاون اول رئیسجمهور که آقای جهانگیری بودند، گرچه ابقا شدند ولی با اختیارات کم در مسئولیت معاون اولی حضور یافتند. از طرف دیگر دفتر آقای رئیسجمهور تقریبا جای معاون اول را گرفت و هماهنگکننده دولت شد و در عزل و نصبها دخالت کرد؛ کاری که توسط معاون اول صورت میگرفت، کاملا به این طرف شیفت شد درحالیکه آقای جهانگیری نقش مثبت و تاثیرگذاری در روند انتخاباتی 96 به نفع آقای روحانی داشت و اساسا در کنار ایشان قرار گرفته تا به ایشان کمک کند؛ البته کمک شایانی هم کرد و به نفع ایشان کنار رفت. با این اوصاف کاملا واضح و آشکار بود که آقای جهانگیری سنگ تمام گذاشت و در واقع چیزی کم نگذاشت؛ اما چرا آقای روحانی و بهویژه تیمش این تنفیذ اختیارات را از معاون اولی که تحتعنوان نامزد اصلاحطلب به این شکل فداکاری کرد، برداشتند.
آقای جهانگیری در کنار ایشان قرار گرفت، ولی آقای روحانی باوجود اینکه همه اصلاحطلبان به وی خدمت کردند، هیچوقت بیان نکرد اصلاحطلب است و بهسرعت از آنها فاصله گرفت. درحقیقت بهجای اینکه طرف مقابلش را رقبا و اصولگرایان ببیند، دوستان اصلاحطلبش را رقیب دید و از جانب آنها احساس خطر کرد و بالعکس به طرف مقابل گرایش نشان داد و در کابینهاش از جریان مقابل اصلاحات استفاده کرد بهگونهای که حتی موتلفه رسما از آقای روحانی بهدلیل رویکردی که به اصولگرایان داشت، تشکر کرد. آقای واعظی هم که از قبل توهمی داشت که اصلا اصلاحطلبان کارهای نبودند و از دور اول هم این حزب اعتدال و توسعه و مردم بودند که با رویگردانی از اصولگرایان و اصلاحطلبان به روحانی رأی دادند؛ بنابراین به تعبیر آقای واعظی، اصلاحطلبان اصلا در سرنوشت انتخابات و تعیین رئیسجمهور نقشی نداشتند. در سال 96 هم بلافاصله چنین مسالهای را اظهار کرد ولی چنین شخصی با این توهمی که داشت و انکار واقعیتها، همهکاره دولت شد. اینها همه نگرانکننده بود و کار به رسانهها کشیده و بحثهای جدی دربارهاش شد.
بالاخره آقای جهانگیری در مقطعی هم اعلام کرد که حتی اختیار تغییر منشیاش را هم ندارد. از طرف دیگر عملکرد این دولت هم تغییر کرد؛ یعنی اساسا قبلا در سیاست خارجی حرف اول را میزد و فعال بود، در سیاست داخلی هم دنبال کاهش نرخ تورم و در نتیجه دنبال مبارزه با گرانی و گرانفروشی بود و وعدههای بسیار زیادی هم داده بود که ارز را ارزان خواهد کرد و بهطور مشخص اجازه نمیدهد ارز مثل زمان احمدینژاد گران شود و مردم آسیب ببینند اما درست برعکس عمل کرد؛ یعنی آقای روحانی دقیقا برعکس آنچه وعده داد، عمل کرد و گویی که ایشان اساسا هیچ اعتنا و توجهی به وعدهها و مردم ندارد. بعد از اینکه مردم بیمحابا به دلیل عملکرد کوتاهمدت دور دوم دولت آقای روحانی که معیشتشان را در تنگنا قرار داده بود، در دی 96 به خیابانها ریختند، آقای روحانی بلافاصله از همین مردم با گرانکردن ارز انتقام گرفت و گویی با این مردم سر لج دارد. گویی مردم که به ایشان رای دادهاند، جرم و خطایی مرتکب شدهاند. ایشان کاملا سعی کرد همهچیز را برگردن مردم بیندازد و کارهای خودش را انجام دهد، دست از تکنرخیکردن تورم برداشت و نسبت به گرانی و تورم بیاعتنا شد. درنهایت گرانیای که بهوجود آورد و نرخ تورم به جایی رسید که دور از انتظار بود، تا جایی که حتی خودش هم گفت ما باور نداشتیم دلار بیش از 5، 6 هزار تومان شود، چون به ما گفته بودند اگر شما کنترل را بردارید، اینگونه نمیشود، ولی زمانی بود که ارز داشت مرز 12 هزار تومان را هم پشت سر میگذاشت، آقای روحانی این حرفها را زد و معلوم بود دولت فشلی دارد که تصمیماتش فاقد پایه و اساس کارشناسی است؛ بهگونهای که هرکسی در دولتش میتواند هر تصمیمی را به اجرا بگذارد درحالیکه اصلا پاسخگو هم نبود. وقتی هم در تلویزیون خواست به سوالات پاسخ دهد، تمام گناهان را گردن مردم انداخت که مردم در 6 دی 96 به خیابان آمدند درواقع برایشان توهم به وجود آمد که مردم به خرید ارز هجوم آوردند که منجر به بالارفتن قیمت ارز شد. انگار دولت در این میان هیچکاره بود.
آمریکا هم که چند ماه بعد از برجام خارج شد، تمام تخممرغهای روحانی که در سبد برجام قرار داشت، شکست و اینطور بود که روحانی کاملا و صددرصد منفعل شد. به هر حال آقای روحانی در مجلس هم پاسخی مشابه آنچه در تلویزیون داده بود، بیان کرد و شعارهایی علیه ترامپ و آمریکا سر داد؛ اما این عملکردها مردم را بیشتر ناراضی و خشمگین و اوضاع اقتصادی را بدتر کرد. الان برای آقای روحانی تنها راه باقیمانده این است که ارادهای برای استفاده از اختیاراتش در راستای تغییر اوضاع داشته باشد؛ حال میخواهد تغییری در کابینهاش به وجود بیاورد یا سیاستهایش را تغییر دهد و اوضاع را بهبود ببخشد. ایشان دارد به روزمرگی وقت میگذراند و تنها فعالیتی که در دولت دیده میشود، روی کار آوردن اعضای حزب اعتدال و توسعه بدون ضابطه و احراز صلاحیت در پستهای حساس دولتی است. گویی همه مملکت و مردم پای صندوقهای رای آمدند تا حزب اعتدال و توسعه در کشور جا بیفتد. این وضعی است که برای این دولت پیش آمده؛ اما ما نمیخواهیم بگوییم دولت مشکل ندارد؛ چنانکه در دور اول فعال هم بود اما یکسری موانع هم بر سر راه داشت که هرازگاهی رئیسجمهور آنها را برمیشمرد و سعی میکرد شفافسازی و آگاهیبخشی کند اما این دوره اصلا از این خبرها نیست. اوضاع بینالمللی هم بهشدت خراب شده و تحریمها برگشته است.
واقعیت این است که به مناسبت مراسم 16 آذر به چند دانشگاه دعوت شده بودم و کلیپهایی که بیانگر صحبتهای رئیسجمهور در زمان رقابتهای انتخاباتی بود، وقتی پخش میشد با خنده حضار مواجه بودم؛ یعنی آنچنان آقای روحانی از وعدههایش فاصله گرفته و متضاد عمل کرده که عکسالعمل مردم از شنیدههای ایشان در جریان انتخابات اینگونه است. این اتفاق برای ما خیلی زجرآور است؛ اصلاحطلبان از مردم دعوت کردند که به آقای روحانی رای دهند و آقای جهانگیری هم از طرف دولت و اصلاحطلبان شعارهایی سر داد و دقیقا دنبال موفقیت آقای روحانی بود؛ یعنی سرنوشتشان به عملکرد آقای روحانی گره خورده است، بنابراین بهقول معروف که میگویند کور چه میخواهد دو چشم بینا، ما هم از صمیم قلب میخواهیم که آقای روحانی موفق شود. حالا هر چه باشد، مهم این است که مردم از عملکردش راضی باشند که میتواند کارنامه مثبت اصلاحطلبان تلقی شود؛ اما وقتی اینگونه نیست، یعنی کارنامه اصلاحطلبان منفی است؛ ضمن اینکه کشور و منافع ملی هم در معرض آسیب قرار دارد. در شرایط جنگ اقتصادی تمامعیار قرار داریم و در شرایط بحرانی هستیم.
مدیریت بحران باید حاکم باشد؛ اما میبینیم که آقای روحانی و دولتش کاملا منفعل و با روزمرگی روزگار میگذرانند و دارند وقت مردم و کشور و فرصتهایی که داریم را میگیرند، پس بهتر است که این آقای روحانی کنار رود و استعفا دهد یا اگر اختیارات ندارد، اختیارات بگیرد؛ البته مقام معظم رهبری یک شورای عالی هماهنگی اقتصادی با عضویت سران قوا و با ریاست رئیسجمهور درست کردند و اختیارات فراقانونی هم به آقای روحانی دادند. یکی از اصلاحطلبان که آقای لیلاز است، طاقت نیاورد و برآشفت و گفت این اختیارات را اگر به چوب هم میدادند، اتفاقی میافتاد؛ بنابراین باز میبینیم که باوجود اختیارات هم اتفاق مثبتی نیفتاد. آقای روحانی میتوانست در زمینه مسائل اقتصادی تصمیماتی بگیرد اما چون برنامه ندارد، اصلا هم قصدی هم برای این کار ندارد؛ البته این رفتار از آقای روحانی خیلی عجیب است که اینقدر نسبت به مردم بیاعتنایی کند. چرا آقای روحانی هم منفعل است و هم بی اعتناست و باز اصرار بر ماندن دارد؟ اگر نمیتواند، ناتوان است، ضعف دارد و اختیارات ندارد، مطرح کرده و تکلیف خودش را روشن کند. درحقیقت به این دلایل است که اصلاحطلبان از آقای روحانی میخواهند چنانچه نمیتواند کاری انجام دهد، سریع استعفا دهد و اجازه دهد مردم انتخاب دیگری داشته باشند.
برخی میگویند اگر ایشان زودتر استعفا دهد، انتخابات ریاستجمهوری و مجلس میتواند در اسفند با هم برگزار شود. علیایحال اصلاحطلبان قطعا در این حمایتی که از آقای روحانی کردند، هزینه هنگفتی پرداخته و متضرر شدهاند. جبرانش هم کار بسیار مشکلی است بهطوریکه آقای خاتمی هم عنوان کرد از من هم دیگر کاری ساخته نیست و اگر من هم از مردم بخواهم، مردم دیگر پای صندوقهای رای نمیآیند. مگر اینکه تحولی در تابستان امسال اتفاق بیفتد که نشانههای این هم دیده نمیشود. بالاخره همه به حرف آمدهاند و همه بهرغم تحفظ و محدودیتهایی که دارند، مجبور شدند با صراحت و شفافیت با آقای روحانی صحبت کنند.
دیدگاه تان را بنویسید